قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5111
تاريخ الفي ( فارسى )
بالاستقلال اكثر ربع مسكون بود . و ميرزا على ، ولد ميرزا رستم از اصفهان آمده پيشكش بسيار گذرانيد و عرضه داشت ميرزا ابراهيم از كابل آمده كه « ميرزا قيدو به كابل مراجعت نموده عازم ملازمت است . » و امراى هزاره در اداى وجه تقبل تقصير نمودند . امير محمد ترخان و ديگر امرا به تأديب ايشان رفتند و مظفر و منصور مراجعت نمودند . و ميرزا على ، ولد ميرزا رستم رخصت توجه به اصفهان يافت . و ميرزا سنجر و امير يادگار و امير عليكه و امير فيروز شاه به ضبط آن مملكت مقرر شدند كه اميرزاده قيدو به ملازمت آمده او را دلخوش به هرات آورند ، و الّا هرجا كه باشد او را پيدا كنند . و به دولت و اقبال عزيمت مراجعت فرمود و در دويم محرّم سنهء احدى عشرون و ثمانمائه [ - 821 ] به دار السلطنهء هرات نزول اجلال واقع شد . و ميرزا قيدو نيز به اتفاق امرا به ملازمت آمد و عنايت بسيار دربارهء او ظاهر شد . و احوال مملكت مصر و شام در اين سال آن است كه امير مؤيد عازم شام شد و آقباى ، نايب حلب در اين وقت به ايلغار به مصر آمد و سلطان او را معاتب ساخته كه « به چه سبب آن ولايت را خالى گذاشته به اين تعجيل آمدى ؟ » او در جواب گفت كه « بر زبان مردم افتاده بود كه سلطان خبر ياغيگرى من شنيده ، بنابراين به ملازمت آمده [ ام ] . » و حكومت شام به آقباى مفوض شد . و امير آقبوغا متوجه شام شد كه يلبغا عثمانى ، نايب آنجا را گرفته در قلعه محبوس سازد و اموال او را به ضبط درآورد . و امير قچقار به جاى آقباى حكومت حلب يافت . و سلطان كوچ بر كوچ به شام آمد و چند روز آنجا توقف كرده به حلب رفت و پسر خود ، ابراهيم را با جمعى كثير از امرا بر سر ولايت ذو القدران فرستاد . و ايشان به ناصر الدّين بيگ ذو القدر رسيده او را شكست دادند و اموال بسيار به دست لشكر مصر افتاد . و سلطان به بيسر رفت و قچقار ، نايب حلب را به جانب طرسوس فرستاد و آن قلعه را محاصره نموده آخر به صلح گرفت و چند قلعهء ديگر از ولايت تركمانان در اين يورش به دست لشكريان ملك مؤيد درآمد . و على بيگ ذو القدر به ملازمت آمده رعايت يافت و پسر امير محمّد بن قرامان - كه داوود نام داشت - به سعادت ملازمت رسيد . و قلعهء درنده را سلطان محاصره نموده فتح كرد . و ايلچيان قراعثمان درآمده پيشكش بسيار آوردند و صاحب حصن كيفا نيز ايلچى و تحفه فرستاد . و سلطان به پاى قلعهء كختا آمده نايب قراعثمان ، ميرزا شمس الدّين را محاصره نمود . و بعد از چند روز مردم آنجا امان طلبيده قلعه را سپردند و جمعى از لشكر قرايوسف آمده در پاى قلعهء بيشار و آن نواحى را تاراج كردند . و منگلى بغا كه سلطان در اين يورش او را در ملطيه گذاشته بود ، با مردم قرايوسف جنگ كرده ايشان را شكست داد و سلطان او را نوازش بسيار كرد .